حكيم ابوالقاسم فردوسى
321
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
روز ديگر تهمتن توشه برداشت و با سران سپاه و لشكرى انبوه به عزم جنگ با دشمنان رو به راه نهاد . از سوى ديگر چون خبر نزديك شدن فريبرز به كىخسرو رسيد گروهى از بزرگان را با سپاهى گران و بوق و كوس به پيشباز فرستاد . فريبرز چون به كاخ شهريار درآمد زمين ادب بوسيد و نامهء پهلوان را به دو داد . پادشاه از آگاه شدن پيروزى سخت شادمان شد ، تاج كيان را از سر برداشت از تخت فرود آمد و پيش يزدان به خاك * بغلتيد و گفت اى جهاندارِ پاك ستمگاره اى كرد بر من ستم * مرا بىپدر كرد با درد و غم تو از درد و غمها رهانيديم * بدين تاج و دولت رسانيديم پاسخ نامه رستم از كيخسرو پس آن گاه پاسخ نامهء پيل تن را نوشت . در آن نخست بر آفريدگار بزرگ يكتا كه چنان پيروزى بزرگ بهرهاش كرده بود ، خداوند خورشيد و ماه ، پاك يزدان كه سپهر بلند را بر پاى و شب و روز را گيتى آراى كرد ، آفرين گفت از آن پس نوشت : اى بزرگ پهلوان ، آرزو دارم كه پيوسته پاكيزه تن و روشن روان بمانى . از آن روز كه از من جدا ، و رهسپار جنگ شدى تا زمانى كه نامهات رسيد شب و روز غم تو مىخوردم . از رنجى كه از سپاه راندن به توران ، و درنگ كردن در آوردگاه بر خود هموار كردى آزرده دل و نوان بودم پرستندهء چون تو ندارد سپهر * ز تو بخت هرگز مبرّاد مهر آن گاه نامه را مُهر كرد و به فريبرز داد تا به تهمتن برساند و نيز خلعتهاى شاهوار براى رستم و همهء سران سپاه فرستاد . آگاهى يافتن افراسياب در كار سپاه از سوى ديگر چون افراسياب از كشته شدن كاموس و گرفتارى خاقان چين و هزار تن ديگر از بزرگان سپاه ، و رفتن پيران به ختن ، و